ما و نینیمون
خاطرات پسر کوچولوی محبوبه و جواد
ما و نینیمون
خانه | آرشيو | ايميل

محبوبه طبایی

درباره : من و جواد جون روز ششم آذر ماه سال 82 با نام و یاری خدای بزرگ زندگی مشترکمون رو آغاز کردیم و از خدا می خواهیم که تا ابد این پیوند رو برامون حفظ کنه.... اردیبهشت 89 خدا یک هدیه آسمانی به ما داد که قراره بهمن ماه بدنیا بیاد.... امیدوارم فرشته من راحت و سالم بدنیا بیاد....
پروفایل مدیر :محبوبه طبایی
روزشمار

امکانات و ابزارها


نوشته هاي پيشين
لينکدوني
موضوعات وبلاگ
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Persianblog.ir
Online Template Builder
هفته بیست و یکم- خرید سیسمونی

پسر گلم سلام

خوبی مامانی ؟ چی کارا می کنی؟ مامان یک عالمه خبرای جدید برات داره که می خواد برات تعریف کنه. اول از همه اینکه دیروز(27/6/89) برای اولین بار تکون خوردنتو دیدم. وای خیلی هیجان انگیز بود ، حیف که بابایی نبود تا بهش نشون بدم. رفته بود کلاس زبان امتحان داشت. منم زود زنگ زدم به مامانی (مامان شهین) خبرو دادم. البته شما از هفته 16 یک حرکتهایی شبیه حباب ایجاد کرده بودی ولی حرکت رسمی که قابل دیدن هم باشه اولین بار بود.

خب این از این. خبر بعدی اینکه هفته پیش رفتیم سونو گرافی 3 بعدی البته بقول خودشون 4 بعدی. تعجب نکن که ما چرا اینقدر میریم سونو ، همش تقصیر بابایی . هی نگران سلامتی شماست و میگه چون ما آزمایش غربالگری نرفتیم باید سونو 3 بعدی انجام بدیم. البته نظر خانم دکتر میرزایی هم همین بود. خلاصه رفتیم پیش دکتر فرزانه در خ توانیر. واینبار شمارو رسما دیدیم. وای لحظه اول که دیدمت حس کردم که چقدر شبیه خودمی. ولی بعد این حس از بین رفت و بیشتر حس کردم شبیه بابایی شدی!تعجب

خلاصه اینکه تمام اعضاء بدن شما توسط دکتر چک شد و خدا روشکر همه چیز خوب بود. وزنت 362 گرم بود. دکتر یک DVD و چهارتا عکس هم ازشماداد که متاسفانه DVD خراب بود وکارنکرد ولی  عکسا رو نشون مامانی دادم گفت که شبیه منی!

این مدت که باهم حرف نزده بودیم اتفاقات زیادی افتاده که باید برات بگم . اول اینکه من می رم کلاس آمادگی بارداری و یوگا بارداری. پیش خانم فیروزه روستا در خ دولت. هفته ای یکبار پنج شنبه ها ساعت 11 تا 1 . خیلی خوبه . 1 ساعت اول جلسه اطلاعات پزشکی برای بارداری ، زایمان و پرورش کودکه. و 1ساعت دوم حرکات ورزشی و ریلکس. من از این کلاس راضیم. و به مامانا پیشنهاد میکنم که اگه می تونن حتما در این کلاس ها شرکت کنند.

دوم اینکه در 2هفته گذشته کلی از وسیله هاتو خریدم. وای پسرم خیلی خوبه نمی دونی چه کیفی داره، آدم برای پسملش بره خرید. یک هفته با بابایی رفتیم سفر و به جز سرویس تخت و کمد همه وسایل مورد نیاز شمارو خریدیم. تمام سرویس و لباساتو از Mother Care خریدم. وای نمی دونی چقدرنازن. ست Please look after me رو خریدم. از لوستروکاغذ دیواری و پرده بگیر تا وان حمام و لحاف و ملحفه...اینم عکس بعضی از تیکه هاش:(البته تو از این نی نی خوشگل تری)

ست Look after me

 

کالسکه Quiny خریدم و کریر MaxiCosi رنگ وسایلتم کرم- قهوه ای . از ست های آبی خوشم نیومد . امیدوارم شما هم طرح وسایلتو بپسندی کوچولوی من!!!!!!چشمک

 

آهان جمعه هم با مامانی رفتیم خرید و مامانی برات کلی اسباب بازی خرید. فکرکنم هیجان انگیز ترین قسمتش برای شما همین قسمته. سه تا ماشین برات خریدیم. و یک موتور و سوار کارش! بابایی فقط عاشق ماشینای شماست با بقیه وسایلت از جمله لباسها زیاد کاری نداره. برعکس من!

خب میخوام وقتی اتاقتو چیدم ازش عکس بگیرم و برات بزارم. فعلا در حال دوخت پرده و زدن کاغذ دیواری هستیم....بزودی با خبرای جدید میام سراغت . فعلا میبوسمت .ماچ

خب بازم سلام . مامانی با ادامه سیسمونی امدم سراغت...

خب این کالسکه و کریر پسمل گلم

 

 کالسکه گل پسر

اینم کریر...البته رنگ کریر شما قهوه ای روشنه!

 

کریر گل پسر

 


[ تگ ها : سیسمونی ، ُسونوگرافی 4 بعدی ، کلاس بارداری ، فیروزه روستا ]
+
هفته هفدهم - سونوگرافی آنومالی

سلام بابایی

روز سه شنبه 2/6/89 با مامانی رفتیم سونوگرافی خانم دکتر شهناز آقا فرج ا... واسه این که ببینیم بالاخره شما دختر بابایی یا پسر بابا!  آخه قراره بریم وسایل اتاقتو بخریم بعلاوه تمام لباسهایی که تا 1 سالگی نیاز دارید . اگر چه من رنگ تمام وسایلو انتخاب کردم و میخوام از رنگهای تند استفاده کنم ، ولی مامان اصرار داره که حتما از زنگهای دخترونه یا پسرونه استفاده کنه. اوکی، من هم مثل همیشه سلیقه مامانتو قبول دارمو گفتم چشم.

قرار بود کار سونو ساعت 5 انجام بشه، اما دکتر دیر  کرده بود و ما کلی معطل شدیم . بالاخره ساعت 6.15 رفتیم تو اتاق سونوگرافی . خانم دکتر مثل دفعه قبل اخلاق خوبی داشت و میخندید. خب . مامان اماده شد و بلافاصله من شما رو توی مونیتور دیدماز خود راضی . نسبت به دفعه قبل خیلی بزرگتر شده بودی و جات کلی تنگتر شده بود. دیگه از اون حرکات ناگهانی و یکدفعه خبری نبود واسه اینکه جای انجام این کارارو نداشتی . خانم دکتر بلافاصله جنسیت شما رو تشخیص داد. آره حدس دفعه قبلش درست بود. دکتر روی صفحه نوشت sex = XY  . خوب شما پسر بودی . بعد یه معاینه کامل از قد و وزن و تمام اون چیزای کرد که لازم بود. وزنت 195 گرم بود و قدتو دقیق نمیدونم . کلی عدد اونجا بود که نمیدونم کدومش مال قد بود.

بعد از سونوگرافی با مامانی رفتیم یه جای خیلی خوبزبان . رستوران SPUکه من و مامانی اونجارو خیلی دوست داریم . اخه غذاش خیلی خوبه. کلی غذا سفارش دادیم و کلی هم زیاد اومد. خب حالا مامانی داره واست دنبال اسم میگرده . کار خیلی سختیه . من الان اصلا به فکر اسم نیستم. مامانی چند تا اسم پیدا کرده بود و وقتی دید من خیلی دنبال اسم انتخاب کردن نیستم کلی ناراحت شدسوال . حالا ایشالا به دنیا بیایی خودت میبینی که بابایی عادت داره همه کارارو لحظه آخرانجام بده . خوب نیست. تو اینجوری نشی ها ! خب منم فکر میکنم هنوز برای انتخاب اسم خیلی وقت داریم.

مامانی مثل روزای اول حالش خیلی خوب نیست . اما مدلش عوض شده . دیگه کمتر تهوع داره.  و سردرداشم یه کوچولو کمتر شده . اما متاسفانه  کلی دل درد داره که داره اذیتش میکنه و منم از این که نمیتونم کاری واسش بکنم خیلی ناراحتمناراحت . اما بالاخره تموم میشه  و شما میایی و حال مامانی خوب میشه. مامانی هم واسه همینه که همه اینارو صبورانه تحمل میکنه . اما خبر نداره که وقتی شما بیایی تازه کلی گرفتاریای جدید داره مثل شب بیداریها. خب بذار فعلا این رازو بهش نگیم چشمک، باشه؟!

هفته دیگه کلی از وسایلتو میخریم . امیدوارم بتونی بهترین استفاده رو ازشون بکنی و دائم نخوای تو بغل بابایی یا مامانی باشی.

 

 

 

 


[ تگ ها : سونوگرافی آنومالی ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!