ما و نینیمون
خاطرات پسر کوچولوی محبوبه و جواد
ما و نینیمون
خانه | آرشيو | ايميل

محبوبه طبایی

درباره : من و جواد جون روز ششم آذر ماه سال 82 با نام و یاری خدای بزرگ زندگی مشترکمون رو آغاز کردیم و از خدا می خواهیم که تا ابد این پیوند رو برامون حفظ کنه.... اردیبهشت 89 خدا یک هدیه آسمانی به ما داد که قراره بهمن ماه بدنیا بیاد.... امیدوارم فرشته من راحت و سالم بدنیا بیاد....
پروفایل مدیر :محبوبه طبایی
روزشمار

امکانات و ابزارها


نوشته هاي پيشين
لينکدوني
موضوعات وبلاگ
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Persianblog.ir
Online Template Builder
هفته هفدهم - سونوگرافی آنومالی

سلام بابایی

روز سه شنبه 2/6/89 با مامانی رفتیم سونوگرافی خانم دکتر شهناز آقا فرج ا... واسه این که ببینیم بالاخره شما دختر بابایی یا پسر بابا!  آخه قراره بریم وسایل اتاقتو بخریم بعلاوه تمام لباسهایی که تا 1 سالگی نیاز دارید . اگر چه من رنگ تمام وسایلو انتخاب کردم و میخوام از رنگهای تند استفاده کنم ، ولی مامان اصرار داره که حتما از زنگهای دخترونه یا پسرونه استفاده کنه. اوکی، من هم مثل همیشه سلیقه مامانتو قبول دارمو گفتم چشم.

قرار بود کار سونو ساعت 5 انجام بشه، اما دکتر دیر  کرده بود و ما کلی معطل شدیم . بالاخره ساعت 6.15 رفتیم تو اتاق سونوگرافی . خانم دکتر مثل دفعه قبل اخلاق خوبی داشت و میخندید. خب . مامان اماده شد و بلافاصله من شما رو توی مونیتور دیدماز خود راضی . نسبت به دفعه قبل خیلی بزرگتر شده بودی و جات کلی تنگتر شده بود. دیگه از اون حرکات ناگهانی و یکدفعه خبری نبود واسه اینکه جای انجام این کارارو نداشتی . خانم دکتر بلافاصله جنسیت شما رو تشخیص داد. آره حدس دفعه قبلش درست بود. دکتر روی صفحه نوشت sex = XY  . خوب شما پسر بودی . بعد یه معاینه کامل از قد و وزن و تمام اون چیزای کرد که لازم بود. وزنت 195 گرم بود و قدتو دقیق نمیدونم . کلی عدد اونجا بود که نمیدونم کدومش مال قد بود.

بعد از سونوگرافی با مامانی رفتیم یه جای خیلی خوبزبان . رستوران SPUکه من و مامانی اونجارو خیلی دوست داریم . اخه غذاش خیلی خوبه. کلی غذا سفارش دادیم و کلی هم زیاد اومد. خب حالا مامانی داره واست دنبال اسم میگرده . کار خیلی سختیه . من الان اصلا به فکر اسم نیستم. مامانی چند تا اسم پیدا کرده بود و وقتی دید من خیلی دنبال اسم انتخاب کردن نیستم کلی ناراحت شدسوال . حالا ایشالا به دنیا بیایی خودت میبینی که بابایی عادت داره همه کارارو لحظه آخرانجام بده . خوب نیست. تو اینجوری نشی ها ! خب منم فکر میکنم هنوز برای انتخاب اسم خیلی وقت داریم.

مامانی مثل روزای اول حالش خیلی خوب نیست . اما مدلش عوض شده . دیگه کمتر تهوع داره.  و سردرداشم یه کوچولو کمتر شده . اما متاسفانه  کلی دل درد داره که داره اذیتش میکنه و منم از این که نمیتونم کاری واسش بکنم خیلی ناراحتمناراحت . اما بالاخره تموم میشه  و شما میایی و حال مامانی خوب میشه. مامانی هم واسه همینه که همه اینارو صبورانه تحمل میکنه . اما خبر نداره که وقتی شما بیایی تازه کلی گرفتاریای جدید داره مثل شب بیداریها. خب بذار فعلا این رازو بهش نگیم چشمک، باشه؟!

هفته دیگه کلی از وسایلتو میخریم . امیدوارم بتونی بهترین استفاده رو ازشون بکنی و دائم نخوای تو بغل بابایی یا مامانی باشی.

 

 

 

 


[ تگ ها : سونوگرافی آنومالی ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!